ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
445
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
روغن بادام كوهى كه از بادام وحشى بدست مىآيد و سه نوع مختلف آن در جنوب ايران پيدا مىشود . اين دارو را به عنوان داروى ماليدنى در بيماريهاى ورم روده ، روماتيسم و نورالژى تجويز مىكنند . چاى چاى ، حدود دويست سال پيش از چين به ايران وارد شده ولى از يك نسل پيش رواج عام يافته است . حتى اولئاريوس از چايخانههاى اصفهان سخن بميان آورده است : « در اينجا آب گرمى را مىنوشند كه از علفى به نام « تسائى » درست مىشود . مىگويند مادهاى است سلامتبخش كه على الخصوص خون را تصفيه مىكند . » در جنگهاى داخلى بعد ، و هنگامى كه تماس با هنديان كاهش يافت ، ظاهرا چاى كلا از رواج افتاد ؛ بههرحال ايرانيها ورود آن را به كشورشان از ابتداى قرن حاضر « 18 » مىدانند و آنهم از روزى كه عباس ميرزا چند بسته چاى و قند به عنوان هديه دريافت كرد . حقيقت هرطور كه باشد مصرف چاى امروزه در شهرها چندان عموميت دارد كه به زحمت مىتوان خانوادهء ثروتمندى را يافت كه در خانهاش يك سماور روسى نباشد ؛ هر مهمان محترم و مثلا طبيب را به هنگام عيادتش با چاى پذيرائى مىكنند . ايرانى معمولا دو فنجان متوسط صبح ، و دوتا عصر با حب ترياك خود چاى مىخورد . در مسافرتهاى بيابانى و روىهمرفته هر جا كه آب آشاميدنى گوارا فراهم نباشد ، به علت خصلت عطش نشانى كه در چاى هست ، آن را مىنوشند زيرا با مصرف آن ديگر در بين راه لازم نيست از آبهاى راكد و بدبو كه علت العلل تب نوبهء خطرناك است بنوشند . بدين ترتيب است كه اكنون در شهرهاى ايران چاى را از جملهء احتياجات غير قابل اجتناب زندگى مىشمارند و حتى بعضى با شور و اشتياق فراوان آن را مىنوشند . كسانى را در تهران مىشناختم كه تا روزى هجده فنجان چاى مىنوشيدند . بديهى است كه افراط در نوشيدن آن ، بخصوص وقتى كه آن را بسيار پررنگ تهيه مىكنند ، اثر سوء بر سلامت دارد . ضربان قلب ، بىخوابى و بىاشتهائى از آثار حتمى آن بشمار است . هواى رقيق جلگههاى مرتفع موجب تنفس سريع و ضربان قلب مىگردد كه به هنگام شب شدت بيشترى مىيابد . با خوردن چاى ديگر جنبهء بىخوابكننده و آزار دهندهء آن مضاعف هم مىشود . رعشهء دستها را هم كه در اين كشور به مقدار چشمگيرى زياد است من به حساب چاى نوشيدن بسيار مىگذارم . سرانجام ادعا مىكنند كه چاى قواى جنسى را تقليل مىدهد و به گمان من اين ادعا چندان بىاساس هم نيست . ايرانيها چاى را زياد شيرين مىكنند و در عوض افغانها و تاتارها به جاى قند ، نمك در آن مىريزند . معمولا آب ليمو يا آب نارنج هم همراه چاى
--> ( 18 ) . يعنى از ابتداى قرن نوزدهم . - م .